![]() |
![]() |
|
| عموجووونم خوش بخت ترین ... خوش شانس ترین وشادترین شما نیستین.......بلکه ما هستیم چونکه شماروداریم. |
|
چه روز بدی بود دیروز......... خلاصه............. خودمم که هنوز تلویزیون و روشن نکرده شروع کردم به گریه کردن و.... .شب هم وقتی همه خواب بودم.من ساعت 2خوابم برد....چون.اونقدرکه فکر کردم......و.تموم دفترخاطراتهایی که راجع به برنامه های عمو بود.ودفترچه های شعر قدیمی مال سالهای81و82و83و84و85و86و87عمووامیر رو برای خودم ورق میزدم....... نه . . این عمویی که من میشناسم هیچوقت خواهرزاده هاوبرادرزاده هاشون وتنها نمیذارن......... هیچوقت . . هیچوقت بچه که بودم فکرمیکردم عموپورنگ یه فرشته واقعیعه..........باهمه آدما فرق داره....... فرشته مهربونیه که هیچوقت ناراحت نمیشه..... فرشته مهربونیه که هیچوقت دلش نمیگره.... هیچوقت غم و غصه ای نداره.... فرشته مهربونیه که بلدنیست سرکسی دادبزنه..... راستش وبخواین اون موقع تازه مادرجونم فوت کرده بود....اونم خیلیییییییییی مهربون ومومن ونازنین بود...((اتفاقامعلم قرآن بود....))...شاید یه موقعها ازمامان وبابام هم بیشتردوستش داشتم...... وقتی یادم میاد میبینم خدابیامرز باهر سازی که میزدم میرقصید یادم نمیاد که گذاشته باشم یکروز بعدازظهر ازدست من راحت باشه واستراحت کنه....پابه پای من بود وهرکاری میگفتم انجام میداد.....یادمه چقدرباهام بازی میکرد.......برام شعرمیخوند.....داستان تعریف میکرد......بهم قرآن یاد میداد....مامانم میگه اولین سوره ای که یاد گرفتم ازمادرجونم بودوسوره ی (والعصر....)بود..... خلاصه........فکرمیکردم هیچکی مثل اون تو دنیا وجود نداره.......... بعدازفوتش خیلیییی ناراحت بودم.........طوریکه چندروز منو گذاشته بودن خونه دوستم تامتوجه نشم .......وبعداز مراسم هفتم رفتم خونه.و...بقیه شم نگم بهتره.... آره بچه ها . . تواون حال وهوا بودم که عموپورنگ اومدن........... وفرشته ای جدید وارد دنیای کودکی ام شد... . . یه روزکه وفات امامی (ع) بود . تلویزیون رو گرفتم دیدم عمو ناراحته.....نمیگه ونمیخنده.... منم نشستم گریه کردم.... نیمیتونستم باور کنم که عموپورنگ هم میتونه ناراحت باشه............ . . یه روز دیدم عمو پاش گیرکرد وداش میفتادزمین...........باورم نمیشدکه عموپورنگ هم میفته زمین........ . .یه روز دوستم یه عکس ازعمونشونم دادکه داره گریه میکنه بازم منم گریه کردم.... . . مدتی گذشت......که دیدم نه!!!عموهم مثل ماهاست.....نفس میکشه....راه میره .....گریه میکنه....و.... . . ولی قلبی داره که پاکتر از آب زلاله.....و مهربونترازفرشته ای که فکرمیکردم... عموپورنگ عزیزم دوباره دیشب خیلییی مزاحمتون شدم.....به خدا اونقدرناراحت وعصبانی بودم.....که...متوجه نبودم دارم چیکارمیکنم.......... . .امیدوارم که شیما پبغامم رو بهتون رسونده باشه........ دوستتون دارم.....
عموجونم زودبرگردیا........... امیدوارم تابستون خوبی درکنارعموداشته باشیم
تا اپ بعدي همه شماروبه خداي مهربون ميسپارم. یعنی تا۲۳خردادکه امتحانانم تموم بشه.... برام دعاکنین
دوستي يك حادثه است و جدايي يك قانون پس بياين حادثه آفرين باشيم وقانون شكن ....به آینده امیدوارباشید التماس دعا دست علي يارتون خدانگهدارتون
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ سلام اومدم چندتاعکس ازعموبذارم...همین...قول میدم جواب نظرای قشنگتونو بعدامتحاناتم بدم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:36 توسط رامینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام بچه ها من رامیناسادات هستم.16سالمه .وتولدم هم15 آبانه ......واهل گرگان هستم...طرفدار پروپاقرص عموپورنگ هستم.وخيلي دوسشون دارم.....وآرزومه كه يك روز عموپورنگ بيان و وبلاگم و ببينن و يه آرزوي ديگه ام اينه كه عموپورنگ و از نزديك ببينم و باهاشون صحبت كنم......
خیلیییییییییی خجالتي هستم ولي درعين حال خونگرم........زودرنج هستم و بابت هرچيزي زود گريه ميكنم....به گفته دوستهام:درسخون ...مهربون ....آروم هم هستم....امیدوارم بتونم دوست خوبی براتون باشم.. دوستي يك حادثه است و جدايي يك قانون پس بياين حادثه آفرين باشيم وقانون شكن.... |
| آرشیو موضوعی |
|
بهتر نه!بهترین عموی دنیا |
|
RSS
|