![]() |
![]() |
|
| عموجووونم خوش بخت ترین ... خوش شانس ترین وشادترین شما نیستین.......بلکه ما هستیم چونکه شماروداریم. |
|
.·:*¨¨*:.به نام حضرت دوست.·:*¨¨*:.
ღ ~~ღبهترنه! بهترينه فرشته ي رو زمينه اين عموي مهربون ((عموپورنگ نازنينه))ღ~~ღ
صدتاهزارتاسلام به شما دوستهاي گلم........ و هزاروسيصدتاسلام به عموپورنگ نازنينم......
روزمعلم مبارک
چه خبرا؟خوبین خوشین؟سلامتین؟ چیکارا کردین روز معلم؟؟؟!!! راستش وبخواین منکه امسال بهترین روز معلمو گذروندم.............. خیلیییییییییی خوش گذشت ارگم از2شنبه مدرسه بود(چون شنبه14 اردیبهشت قراربودسرصف جشن داشته باشیم منم جلوتربردم تاباگروه سرود تمرین کنم) . . پنجشنبه ساعت 7رفتم مدرسه وبادکنکهایی که شب قبلش خریده بودم رو بادکردیم ...و کادوهایی روهم که یکی ازبچه ها(فاطمه جون) مسئولیت خریدنشون رو برعهده گرفته بود.کارت تبریک وگل زدیم....وطبق معمول منم روی تخته ی کلاس (روزمعلم مبارک)نوشتم ویکی از بچه ها نقاشی کرد...خلاصه کلاسمون خیلی قشنگ شد...
بعد صندلی هارو دورتادرچیدیم..وسط کلاس هم میز گذاشتیم وکادوهامون رو چیدیم......کنارشم شیرینی وبستنی.....و بعد یکی ازبچه ها(صالحه)گفت:((کاشکی یه موسیقی هم داشتیم)) منم یکدفعه یادم اومد که ارگم مدرسه ست.....به صالحه گفتم اما اینو هم گفتم.که مطمئن باش اجازه نمیدن.ارگ رو بیاریم.....چون کلاسهای دیگه درس دارن..... . . . صالحه هم گفت:((اون بامن .!!!راضی شون میکنم))بعداز1دقیقه با پایه ارگم اومد وگفت بدون هیچ اصرار کردنی خودشون راضی شدن... دیگه همه بچه ها جیغ ودست وهوراکشیدن............. ارگم واوردم ....همه چیز آماده بود....صالحه رفت و از کادر دفتر دعوت کرد تا بیان توی کلاسمون... (جالبه همه ی کلاسهاهم بی سروصدا بودن وداشتن درسشون ومیخوندن....) خلاصه مدیرو2تاناظم های مدرسه و مشاورمدرسه و....تشریف آوردن. اول سخنرانی کردن وبعدهدیه هاشونو دادیم وعکس گرفتیم بعدم منم دیگه شروع کردم .
زنگ اول که مدیرناظم تو کلاس ما بودن.... ولی زنگ دوم وسوم که ریاضی وادبیات داشتیم بچه ها فقط رقصیدن.............. جالبه معلمها هم خوششون اومده بود...میگفتن ((هرکی قشنگتربرقصه نمره مستمرش بیسته......)) به به فکرشو کنین باابن حرف همه میومدن وسط.... ازمجلس عروسی هم بیشتر خوش گذشت.... دیگه ساعت12/5همه هلاک شده بودن.............
. .همه میگفتن بهترین روز سال تحصیلی بود....نه سال تحصیلی امسال...بلکه تو کل سالهایی که محصل بودن... (اها یه چیز یادم رفت.....زنگ اول همه کلاسها ساکت بودن وازهیچ کلاسی صدایی درنمیومد...ولی وقتی مارو دیدنا...اززنگ دوم یعنی زنگ دوم وسوم همه مثل ماشدند...اونایی که بلدبودن ساز بنوازند زنگ زدن ماماناشون آوردن....و بادکنک خریدنو......تازه از من میخواستن برم واسشون ارگ بزنم.) ولی هیچ کلاسی مثل مانبود.... تازه شنبه هم جشن داریم ولی نه توی کلاس....بلکه سرصف.......
امیدوارم به شماهم خوش گذشته باشه
با آرزوی موفقیت برای همه شما دوستان گلم
عموپورنگ جونم شايد براي دنيا يك نفر باشيد ولي براي ما همه دنياييد.تا اپ بعدي همه شماروبه خداي مهربون ميسپارم .دوستي يك حادثه است و جدايي يك قانون پس بياين حادثه آفرين باشيم وقانون شكن ....به آینده امیدوارباشید التماس دعا دست علي يارتون خدانگهدارتون |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:41 توسط رامینا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام بچه ها من رامیناسادات هستم.16سالمه .وتولدم هم15 آبانه ......واهل گرگان هستم...طرفدار پروپاقرص عموپورنگ هستم.وخيلي دوسشون دارم.....وآرزومه كه يك روز عموپورنگ بيان و وبلاگم و ببينن و يه آرزوي ديگه ام اينه كه عموپورنگ و از نزديك ببينم و باهاشون صحبت كنم......
خیلیییییییییی خجالتي هستم ولي درعين حال خونگرم........زودرنج هستم و بابت هرچيزي زود گريه ميكنم....به گفته دوستهام:درسخون ...مهربون ....آروم هم هستم....امیدوارم بتونم دوست خوبی براتون باشم.. دوستي يك حادثه است و جدايي يك قانون پس بياين حادثه آفرين باشيم وقانون شكن.... |
| آرشیو موضوعی |
|
بهتر نه!بهترین عموی دنیا |
|
RSS
|