![]() |
![]() |
|
| عموجووونم خوش بخت ترین ... خوش شانس ترین وشادترین شما نیستین.......بلکه ما هستیم چونکه شماروداریم. |
|
سلام به همه شما دوستهای گلمممممم وعموپورنگ مهربونم
حالتون چطوره؟خوبید خوشید سلامتید؟ راستشو بخواین دارم به سرعت نور تایپ میکنم........چون باید یرم بخوابم .....میخواستم بعدازظهربیام ولی نشد رفتم کلاس ریاضی... خوبین؟چه خبرا؟خوش میگذره؟ اومدم که براتون یک خاطره تعریف کنم: 1شنبه بود که اومدن گفتن فردا میخوایم بریم نمایشگاه هرکی میخواد باخودش پول بیاره منم که از همه بیشتر ذوق کردم....... اونقدر خوشحال بودم که نگو ونپرس......... فردا اومد ورفتیم مدرسه .....زنگ سوم رفتیم نمایشگاه منم باصبا ازهمه زودتر وارد سالن اصلیش شدیم. منکه میدویدم چون میترسیدم وقت نکنم کل غرفه ها دور بزنم وکتاب عمو رو پیدا نکنم اونقدر من وصبا تند رفتیم که تو سالن اصلیش فقط ما از مدرسه مون بودیم.............ویک ربع بعد تازه دوستهامون اومدن اول ازهمه رفتم سراغ غرفه های کودک.......... از هر کی میپرسیدم میگفت نداریم داشتم شاخ در میاوردم دوست داشم بزنم زیر گریه و اون نمایشگاه به اون بزرگی رو بهم بریزم اخرین غرفه ای که رفتم .وبا عصبانیت از فروشنده اش پرسیدم دیدم یک دخترحدود9یا10ساله...همچین باتعجب بهم نگاه میکنه ترسیدم گفتم بهش: چیه چی شده؟ گفت:هیچی اخه منم کتاب عموپورنگ میخوام..... گفتم ااااااااااااااااااااااااااااااااا راست میگی منم میخوام تو هم پیدا نکردی ؟گفت نه....تازه فهمیدم پس کس دیگه هم اونجاهست که مثل من دنبال کتاب عمو باشه........... خلاصه . . . حتی از بعضی از غرفه های بزرگسال که رمان داشتند هم پرسیدم و واسم خندیدند گفتند:ما نداریم برین غرفه های کودک.............
بعداز نیم ساعت سه ربع چشم افتاد به یه جاکه نوشته بود: سی دی عموپورنگ وامیرمحمد دویدم به سمت اون غرفه گفتم کتاب عموپورنگ دارین؟ گفت:نه سی دی شو داریم بعد داشت2ساعت برام توضیح میداد چی به چیه؟17تا ترکه واز این حرفها گفتم چشم آقا هرچیه لطف کنید همون وبدبد........باهاش یه کتب داستان قراضه هم داد............که مال بجه2ساله اه بود..........
هیچی وقتی اومدم خونه........سی دی رو گذاشتم ودیدک که بیشترشو ذارم........ولی بازم بعضی هاشو نداشتم همش فقط اهنگهای عمو بود با چندتا گلچین که گلچین هاش رو همشون داشتم...خلاصه این بود خاطره نمایشگاه رفتن که به جای کتاب سی دی خریدم
دوستتون دارم خيلي زياد از اينجاتابه آسمون تا اپ بعدي همه شماروبه خداي مهربون ميسپارم....
دست علي يارتون خدانگهدارتون تو قلب مامیمونه امیددیدارتون
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم آذر 1386ساعت 23:31 توسط رامینا |
|
|
سلام .............. سلام به شما گلهایی که سرشار از محبت ودوستی هستید
وسلام به عموپورنگی که سرشار از مهربونی.محبت.و................ست.
خوب هستید؟درسلامتی کامل به سر میبرید؟ چه خبرا؟وای که دلم واسه همه تون اندازه بارالکترون=1/6×10به توان 19- شده بود... .درسها یه طرف که امون نمیدادن.........بعدهم مدم کامپیوتر خراب شد..........هههههه) خب مدرسه خوش میگذره؟؟؟؟؟درسهاچطوره؟
به من هم خوش میگذره هم بد.........امتحاناش بد بقیه ش خوووب..... کلی خاطره دارم ازمدرسه ودوستهام نمیدونم ازکجا بگم و کدومها روبگم....از9مهرماه کلی مناسبت گذشته....ازهمون اول شروع کنم.......
اها ... برای شورای دانش اموزی کاندید بودید؟ رئیس صندوق ومعاون و منشی چی؟ منکه کاندید نشدم ولی اگه میشدم100% اولین رای یادومین رو میاوردم..چون کل مدرسه طرفدارم هستن....کافی بود بگم اگربهم رای بدید توی همه جشن ها ومناسبت ها براتون ارگ میزنم....بهم پیشنهاد هم شد ولی چون جلسه هایی که میذارن بین ساعتهای کلاس ودرسه....ومنم همیشه بین هرچیزی با درس درس وکتاب رو انتخاب میکنم(البته به جز یه استثنا که اونم دیدن برنامه عموپورنگه)درنتیجه کاندید نشدم...........ولی تو رای گیری (منشی) بودم.خیلیییییییییی حال داد............. از اول سال هم که تابه حال 2بار ارگم رو بردم مدرسه........یکی واسه عیدفطر وباردیگ هم روز13 آبان......البته تو این مورد بقیه بیشتر حال کردند تا من......... البته اونقدر مورد تحسین وتشویق واقع شدم که راستش وبخواین منم حال کردم..... ولی بچه ها بیشتر..... چونکه هر آهنگی بخوان میزنم........از همه خواننده ها وسبکها.........اهنگهای عموپورنگ هم میزنم..........ایولللللل به خودم....خیلی بچه باعشقیما هنوز منو ندیدین ونشناختین....... خلاصه........جاتون خالی بود....انگار نه انگار که مدرسه بود.......همه اومده بودند وسط میرقصیدند.....
13 ابان روز دانش اموز بوودد....با تاخیییییر مبارکتون باشه خوگشلا....
روز دخترهم که از همه مهمتر داشتیم.......به افتخار خودتون کفو برو توکارش............ دیدین عموپورنگ چه جوری ازمون دفاع کردن!!!!!اخی...........واقعا بهمون ثابت کردن که دوستمون دارن..... دختر ما مثل گله... . گله وگله.... مثل یه شاخه سنبله...... گله وگله...
( )()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
راستیییییییییی 15 آبان...15 آبان...15آبان......15آبان......15آبان......15آبان......15آبان......15آبان... تولدم بود....وجالب تر اینکه اگه یادتون باشه تولد من وعارفه هردو یکروزه............تولدمون مبارک.......... البته من10ابان تو خونه که تولد گرفتم ودوستهای همکلاسیم هم دعوت کردم جاتون خالی خیلییییییییی خوش گذشت..............کلی کادو گرفتم ........کلی هم عروسک..........به به!!!!(راستی 10 ابان تولد یه دووست خوبممم هم بود............تولدش مبارک) بعد هم اگه اشتباه نکنم 28 ابان تولد زهرا جعفرزادگان جونم بود....فکرکنم تو آبان وآذر تولد زیاده آره؟ .راستیییییییییییییی صباح جووووووووووووووونم هم که فکرکنم ۸یا۹اذر تولدشه
تولدت مبارک
. . . .راستی بچه ها ما کادو میخواما.......................................... یه تبریک میخوام بگم به همه متولد ابانی ها.........همچنین آذر وچون ممکنه تا2-3ماه دیگه اینترنت نیام تولد دیماهی ها وبهمن واسفندی هارو هم تبریک میگم........نقطه سرخط.....
متولد ماه آبانه و رو دست نداره رامینا لنگش و پیدا کردی جایزه بگیر از صباح وشیما
امون از دست رامینا امون ازدست زهرا که هی میگیم بهتون که چه کادوهایی رو میخوایم صباح.....شیما.... میخونیم بادلی شاد...... اینم کادوی جشنت تولدت مبارکباد....... دلت شاد ولبت خوش.........چو گل پرخنده لباشی......... بدو شمعهاتو فوت کن تا100سال زنده باشی......
بامعرفتها ۱نفرهم تولدم روتبریک نگفته بود ( )()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()
راستی دکور جدید برنامه عموپورنگ خیلیییییییییییییییییی قشنگه مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟حمومش هم خیلی باحاله(منظورم قوریشه)
( )()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()()خب دیگه من باید برم سر درس و مشقم.... ببخشید که تووبلاگهاتون نظر ندادم.... دوووووووووستتون دارم خیلییییییییییییی زیاد
گل گل وگل پورنگه همش داره میخنده خوشحاله و خندونه خیلی زبروزرنگه شاده شاده ودوست بچه هاست خوشرو وکم ادعاست سرود مهربونیش قدر دنیا باصفاست
دست علی یارتون خدانگهدارتون تو قلب مامیمونه امیددیدارتون
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم آذر 1386ساعت 23:4 توسط رامینا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عموپورنگ که شروع میشه
کنار تلویزیون می شینیم تو چشمای عموپورنگ یه آسمون می بینیم تو آسمون چشماش می شیم مثل کبوتر با شادی و با خنده آهسته می زنیم پر سلام رامیناهستم... 8/6/1385 وبلاگمو تاسیس کردم.....امیدوارم بتونم دوست خوبی براتون باشم.. دوستي يك حادثه است و جدايي يك قانون پس بياين حادثه آفرين باشيم وقانون شكن.... ×××التماس دعا××× |
| آرشیو موضوعی |
|
بهتر نه!بهترین عموی دنیا |
|
RSS
|