تبليغاتX
عموپورنگ بهتر نه بهترین عموی دنیا
عموجووونم خوش بخت ترین ... خوش شانس ترین وشادترین شما نیستین.......بلکه ما هستیم چونکه شماروداریم.

 

*بنام خدای مهربون*

 

 

سلام به عموپورنگ مهربونم و

آجی های نازومهربون وبامعرفت وگلممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم

یه دنیا ممنونننننننننننننننننننننن.....واقعا نمیدونم چه جوری باید جبران کنم

تاحالا این همه فرشته مهربون بهم تبریک نگفته بودن......


دست تک تک تون ومیبوسم و امیدوارم همیشه سالم وسلامت وتندرست وشادوپیروز باشید

 

 

بهترین تولد دنیابود....

هیچ سالی تولدم اینقدربهم خوش نگذشته بود!بلاخره همه تون و دیدم ] اما چهره هیچکدومتون یادم نیست

ساعت5صبح 15آبان باصدای مسیج بیدارشدم

عمو؟؟؟؟؟؟
خوابم یابیدار؟


((تولدت مبارک....مهمون نمیخواین؟من وبچه هاجلوی درتون هستیم!))


((سلام عموجون!!!بفرمائید بالا..................!قدمتون روچشم!!))


مامان باباااااااااااااااااااااااااااا علییییییی بیدارشین مهمون اومده!وای خدامرگم چقدر اتاقم ریخت وپاشه!

یکی کمک کنه کتابا رو جمع کنیم

.
.
مامان چکارکنیم؟عمو اینا واسه سحری اومدن انگار

مامان :  برو درو بازکننننننن....

تو پله ها شلوغ بود....

شرمنده فکرکنم یک ربعی پشت در معطل شده بودینا


درو بازکردم: عموپورنگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ژاله؟؟؟؟؟؟؟

سولماز؟؟؟

تینا؟؟؟

مهدیه؟؟؟؟؟؟

نیلوفر؟؟؟؟؟؟

مینا؟؟؟؟؟؟

مائده؟؟؟؟؟؟

فروغ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شیواها؟؟؟؟؟؟

نرگس؟؟؟؟؟

شیما؟؟؟

زهرا؟؟؟؟؟؟

هما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شیرین؟؟؟

صباح؟؟؟؟؟؟

صدیقه؟؟؟

نسیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مریم؟؟؟؟؟؟؟

مژگان؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فاطمه وزهرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فائزه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سحر؟؟؟؟؟

مصعومه؟؟؟؟؟؟

نسترن؟؟؟؟؟؟؟

سمانه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

وجیحه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بهار؟؟؟؟؟؟؟؟

فاطمه؟؟؟؟؟؟؟

الهه؟؟؟؟

نرگس؟؟؟؟؟؟؟؟؟

گلبرگ؟؟؟؟؟؟؟

فرزانه؟؟؟؟؟

اسما؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ناهید(آجی جون از آشنایی باهات خوشبختم...ایمیل بلدنیستم بزنم!!!)

 

 

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام خوش اومدین(اما چرا این موقع اومدین؟)
عمووووووو آجی مرضیه کدومه؟
(شرمنده....... از اول تااخر ازعمو پرسیدم آجی مرضیه کدومه؟!عمو آخر سر دیگه مجبور شدن بهم بگن.........متین2

همه اومدین...باکیک وبادکنک و فشفشه و...همه هم از اون کلاه های تولد سرتون بود[نیشخند]یکی هم گذاشتین سرمن!
عمو مال شما کلاه تولد نبود چرا؟همون کلاه مشکیه بود!
راستی چرامتین وامیر وسهند نیومدن؟[ناراحت]


مامانم: رامینا برو ارگ تو بیار بزن.....
نههههههه مامان خجالت میکشم[خجالت]
مامان:برو بیاااار دیگه!

فروغ:نه رامینا.....مگه عمو نگفتن  باید همسایه های خوبی باشیم؟؟؟؟؟ساعت5صبحه....باشه دیرتر

عمو :آففرین...آففرین دختر خوبم[لبخند]به افتخار فروغ چه جیغغغغغغ آرووووم تاهمسایه هابیدارنشن[خنده]

رامینا:عموببخشید مرضیه(همون مینوی سابق کدومه؟)[نیشخند]
عمو: مرضیه پاشو وایسا......بله اینه!
2دقیقه بعد
رامینا:عمو مرضیه(همون مینوی سابق کدومه؟)[خنده]


عمو: رومینا به خدااگه یه بار دیگه بگی مرضیه کدومهههههههههه پامیشم از اینجاتارشت پیاده میرم

عمو رومینانه!رامینا

ژاله وتینا شروع کردن به خوندن:(من بوشوم رشت من بوشوم رشت..

خلاصه......

یه سفره صبحونه همه بسیج شدیم پهن کردیمکیک هم عموگذاشتن وسط سفره!!!!!!!

گفتم عمو نهههه...کیک وسط سفره یعنی چی آخه؟

عمو کانالش عوض شد نفهمیدم چی جواب دادنمنم ادامه ندادم چون ترسیدم بگن اینبار ازگرگان تابندرعباس رو پیاده میرن!!!!!

صبحونه خوردیم....

بعدش هم شمعارو فوت کردم....!

اما بعد عموگفتن عجله داریم باید بریم قم

گفتم خونه هما هم میرین

گفتن بله...اونجاهم میریم...!


کاش منم میتونستم باهاتون بیام

اما امروز روز تولدمه نمیتونم بیام

عموووووووووو ارگ هم نزدم ....حتمابایداینقدرزودبرین؟؟؟

عمو:زود نیست....نزدیک ظهره!

جدی عمو؟چقدر زودگذشت!

عمو:انشالله تولد بعدی تو هم باما میای....میریم خونه یه نفردیگه...

حتما عموجون....


عموجون....آجی جونا ازهمه تون ممنون.....خیلییییییییییی خوشحالم کردین.......
خیلیییییییییییییییییییییییییییییییی بهم خوش گذشت انشالله به شماهم خوش گذشته باشه



 ساعت حدودای5 بود...ازخواب بیدار شدم

اما هرچی صبر کردم وبه گوشیم نگاه کردم هیچ پیامی نیومد

یعنی میشه واقعی بشه!تا5/5چشمم به گوشی بود...


اما نه.... همش واقعا خواب بود.......

 


کیک تولدم....

بفرمائید

دست پخت مامان جونه

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 10:55  توسط رامینا | 

 

بنام خدای مهربون

 

 

ســــــــــــــــلام...

سلام به عموپورنگ مهربون اجی های گل وبامعرفت
امیدوارم که حالتون خوبه خوب باشه...
نمیدونم چی بگم!
آخه خیلی دلم تنگ شده...خیلییییییی زیاد...
2هفته از مهر گذشته ولی هنوز عادت نکردم که نیام!
دلم واسه تابستون88تنگ شده....خیلی دوستش داشتم ...اگه دیدینش سلام منو بهش برسونین...
دلم واسه همه چی تنگ شده...

ما رمضون81..

14آذر82..

9شهریور85.

18آذر85...

11دی86.....

23شهریور87...

 و 11مهر88...!!


آره دلم واسه11مهر88هم تنگ شده!
حتی واسه پنجشنبه که بافائزه صحبت کردم و واسه جمعه که باژاله صحبت کردم......
چکارکنم؟؟؟؟؟؟


عموجون بازم ممنون...یه دنیاممنون....

ممنون

ممنون

ممنون

ممنون

ممنون

ممنون

ممنون

ممنون

ممنون

ممنون

ممنون

ممنون


11مهرهم به خاطره های به یادموندنی پیوست وجزو تاریخهایی شد که هیچوقت فراموشش نمیکنم!
مثل همیشه  جلوی تلویزیون نشسته بودیم تابرنامه عموروببینیم....یکی مثل اقدس خانوم اخمو وناراحت و خواب آلو جلو تلویزیون لم داده بود...یکی هم مثه من کنترل به دست وبافاصله 20سانتیمتری از تلویزیون نشسته بودتا بتونه برنامه عمورو باصدای کم ببینه و بشنوه.چون داداشم داشت درس میخوند.....
تازه داداشم ازاتاق اومده بود بیرون صدارو زیاد کردم....داشتم بلند میشدم برم عقب تر........دیدم عمو دارن اسم بچه های نت و میخونن......

      
تو دلم میگفتم کاش منم مثه تابستون هرروز میرفتم تا اسم منم عمو میخوند...توهمین فکرا بودم که اسم ژاله رو شنیدم وبعد ژاله اسم خودمو!!!!
باورکردنی نبود!نمیدونستم مثه همیشه خواب بود؟؟؟؟؟
اما نه بیداربودم....
پاشدم رفتم تو اتاق....ماماااااااااااان شنیدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟مامانم:اره....حتماژاله اسمتونو داده....گفتم نه....اسم همه بود....
توی شوک بودم .ومتوجه بقیه اسمهانشدم واسه خودم توخونه ازاین اتاق به اون اتاق راه میرفتم که اسم مائده هم به گوشم خورد!
دیگه هم تاآخربرنامه هیچی متوجه نشدم!

      
چنددقیقه نگذشت که مائده زنگ زد...داشت گریه میکرد...وسطش جیغ میزد(مدل جدید)   صدای قلبشو از پشت گوشی میشنیدم!        اما نمیدونم چرادرجوابش جز اینکه بخندم کاری نتونستم کاری کنم!

بااینکه یک هفته گذشته اما هنوز باورش سخته....!
عموجون خیــــــــــــــــلی خیــــــــــــــــلی خیــــــــــــــــلی دوستتون دارم اندازه تموم ستاره های اسمون!

کی میدونه ستاره های آسمون چند تاست؟؟؟

 

       

 

 

      خدای مهربون نگهــــــــــــــــدارتون


وشوک دیگر

۲۰مهر۸۸

گفته بودم دلم تنگ شده اما فکرنمیکردم دوباره تکراربشه

باورنمیکنممممممممممممم این من خود منم

 

عموجون یه دنیااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ممنون

      

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 14:19  توسط رامینا | 

 

*بنام خدای مهربون*

 

ـــ خب...برامون بگین که عموپورنگ تا کی میخواد توی دنیای کودکی بچه ها زندگی کنه؟نمیخوادبزرگ بشه؟

تازمانیکه احساس کنم کودکی درونم رو فراموش نکردم.شاید چین و چروکی روی پیشونی و گوشه چشمهام بوجودلیاد اما اگه این چین و چروک توی قلبم نباشه میتونم همین طوری بمونم. پیرمرد هم که بشم میشم بابابزرگ پورنگ.برای اون موقع هم نقشه کشیدم میخوام یه پیرمرد شیطون وفعال باشم...

درهرصورت چیزی که برای من مهمه اینه که نهایت استفاده رو از زمان ببرم.برای اینکه بتونم یه ارتباطی صمیمی بابچه ها برقرارکنم واز سوی دیگه بچه ها یه خاطره خوبی از من داشته باشن و مثل خاطره کلاس اول که همیشه برای آدم شیرینه خاطره عموپورنگ هم شیرین باشه وبچه ها وقتی بزرگ شدن به یاد من باشند....

                                                              راه زندگی....مرداد1385

 

 

 

سلام 

به عموپورنگ مهربونم

وشمادوستای عزیزم 

 

روزه نمازاتون قبول...

خوبین؟

 

باخوندن این متن اول خوشحال شدم خصوصا وقتی به کلمه بابابزرگ پورنگ رسیدم خیالم جمع شد که عموپورنگ تنهامون نمیذاره...

همیشه عموی مامیمونه.... انشالله...

عموگفت خاطره خوب!مثل کلاس اول که همیشه برای آدم شیرینه...

عموجون خاطره کودکی ونوجوونی ما اونقدر شیرینه که خاطره کلاس اولمون لابه لای خاطرات باشمابودنمون گم شده...

نمیخوام بگم درمقابلش مثل چای تلخه....اما به شیرینی خاطره کلاس اول نیست...

مسلما خاطرات کودکی ما از وقتیکه شماعموی ما شدید شیرین تر شد...

عموجون از سال81 روزهای زیادی گذشته و همش شده خاطره.....اونم شیرین تر از خاطره کلاس اول....

اما هرچند که اون روزها خاطره شد و این روز ها هم خاطره میشه...

اما شماخودتون برای ما خاطره نمیشید....یعنی نمیخوایم و دوست نداریم که اسم عموپورنگ برای مابشه خاطره...واون روز نرسه که بگیم:یکی بود به اسم پورنگ ...مجری تلویزیون بود وما بهش میگفتیم عمو...

نه عموجون....شماخودتون هرگز نباید برای ماخاطره بشید....

شما باید برای همیشه عموی مابمونید....

اینکه ماببینیم عموپورنگ خودش شده خاطره کابوس هایی که شبا میبینیم...

عمو یه کم دیگه بگم هم خودم گریه میفتم هم بچه ها

عموجون دوستتون داریم....

هیچوقت تنهامون نذاريد...  

 برای دیدم عکسای ۱۴شهریور به ادامه مطلب مراجعه فرمائید

 

 

 عموجونم دوستتون داریم تاهمیشه.....

 


عموجون نگاه کنین این منو داداشمیم

خواهروبرادر نمونه

 

 

عموپورنگ جونم شايد براي دنيا يك نفر باشيد ولي براي ما همه دنياييد.

دوستتون دارم خيلي زياد از اينجاتابه آسمون

تا اپ بعدي همه شماروبه خداي مهربون ميسپارم

گل گل وگل پورنگه

همش داره میخنده

خوشحاله و خندونه 

 خیلی زبروزرنگه

شاده شاده ودوست بچه هاست  

  خوشرو وکم ادعاست

سرود مهربونیش قدر دنیا باصفاست

           دعاکنیدبچه ها          

   عموباشه پیش ما

صلح وصفاودوستی    

  زیادبشه بین ما

دست علی یارتون خدانگهدارتون

توقلب من میمونه امیددیدارتون

  

 

...

دوستي يك حادثه است و جدايي يك قانون پس بياين حادثه آفرين باشيم وقانون شكن....

 

 

 

 

خدای مهربونی ها وشادی ها نگهدارشمادوستهای عزیزم وعموی مهربونم

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دهم مهر 1388ساعت 16:25  توسط رامینا | 

بنام خدای مهربون

 

زندگي دفتري ازخاطره هاست...

يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ..

يک نفرهمدم خوشبختي هاست ، يک نفر همسفر سختي هاست

. چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد .......

ما همه همسفریم

 

 

 

عموجون چهارمین سالگرد فوت برادترگرامیتان را تسلیت عرض میکنیم و ازخداوندبزرگ بقای عمرشما وخانواده عزیزتان وشادی روح برادرتان را آرزومندیم...

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 11:48  توسط رامینا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
عموپورنگ که شروع میشه
کنار تلویزیون می شینیم
تو چشمای عموپورنگ
یه آسمون می بینیم
تو آسمون چشماش
می شیم مثل کبوتر
با شادی و با خنده
آهسته می زنیم پر



سلام بچه ها من رامینا هستم.اهل گرگانم وتولدم 15 آبانه ..........طرفدار پروپاقرص عموپورنگ هستم.وخيلي دوسشون دارم.....

8/6/1385 وبلاگمو تاسیس کردم.....امیدوارم بتونم دوست خوبی براتون باشم..



دوستي يك حادثه است و جدايي يك قانون پس بياين حادثه آفرين باشيم وقانون شكن....


×××التماس دعا×××

پیوندهای روزانه
دست نوشت های عمو
آقای دکتر بوترابی(عموپورنگ)
عمو در پرشین بلاگ1
عمو درپرشین بلاگ2
عمو در پرشین بلاگ3
عمو در بلاگفا
سایت بهتر نه بهترین عموی دنیا(عموپورنگ مهربونم)
دایی بهنام(جمعه هاجمعمون جمعه)
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
آرشیو موضوعی
بهتر نه!بهترین عموی دنیا
پیوندها
قاصدک(خانم فاطمه جویکار)
سهند جاهدی
ترلان پروانه
فاطیمابهارمست
وبلاگ گروهی عموپورنگ
ژاله فرهادروش(عموومهربونی هاش)
زهراجعفرزادگان(عموپورنگ یادگارخوب کودکی)
همانظری(تنهاعموی موردقبول بچه ها)
زهراناظمی(کلبه کوچولوها)
زهره جون(بهترین عموی دنیا)
فروغ صادقی(عموپورنگ)
مهدیه جون(شاپرک کوچولو)
فامه شکری(عموپورنگ شاه مجری های کودک)
نسیم فاطمی(فرشته آسمانی بهترین عموی دنیا)
شیماموسوی زاده(فرشته آسمونی عموپورنگ نازنازی)
صباح غلامی(عموییییی)
صديقه جون(عموپورنگ مهربون)
سولماز نوری(شازده کوچولوی من)
مینااصلاح پور(دنیای کودکی)
تورنگ جون(stand bye me)
سمانه جون(خوش قلب ترین عمو)
مريم جونم(عموپورنگ مهربون)
مهساجون(گل همیشه بهارم)
وجيحه جون(وجیحه وعموپورنگ جون)
عموپورنگ وفنگوله. خاله مريم وماماني
محیوش جون(کیمیای محبت)
ستاره جون(اگه تو بشی پرنده...من آسمونت میشم)
شيماجون(داداش پورنگم بهترينه)
شيواجون(عموپورنگ جونم)
مرضیه احمدزاده(مهربونترین عموی دنیا)
دریاجون(تو یه فرشته ای ومن خیلی باشم یه آدم)
آوبدجون(يه دنياويه عموپورنگ)
آيان جون(وب گروهي عموپورنگ)
گل ایجان(دنیای من وعموپورنگ)
سيمين جون(عشق من فقط داريوش)
راحله جون(عموپورنگ نازنين)
نداي جون(خوش قلب ترين عموي دنيا)
عموپورنگ وببلي
ميناكوچولووووووووووي نازم
ملیکاجون(دنیای رنگارنگ)
علیرضاجان(رنگین کمان من)
صدیقه جون(داری هم قدبزرگترهامیشی)
آتناجونم(سلام بهار)
میناجون(داداش پورنگ من)
فرینازجون(محسن و کیوان)
زینب جون(یه جمع خودمانی)
پریساجون(رنگین کمون)
هستی جون
فاطمه متقی(امیرمحمد همکارکوچولوی امیرمحمد)
فاطمه عیوض زاده
صباجون
ننه ملیحه
لادن جون
یاسمین جون
مریم جون
الهام جون(درقندون)
مائده جون(من ازخودم مینویسم)
الهه جون(عموپورنگ گلم)
عارفه موذنی(اردک تک تک)
طنازجون(سفربه سرزمین داستان وخاطره)
امید ومحمدهادی و محمد حسین(عموپورنگ وامیرمحمد)
سرزمین رویاها
مينوجون(تلخ وشيرين)
بهارجون(دیاری دیگر)
روياجون(اتل متل توتوله )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

.http://www.freeimagehosting.net/uploads/8d9f5831b5.gif