![]() |
![]() |
|
| عموجووونم خوش بخت ترین ... خوش شانس ترین وشادترین شما نیستین.......بلکه ما هستیم چونکه شماروداریم. |
|
"بنام خدای مهربون"
زیرلب میخوانم امشب"بازباران با ترانه" زندگانی هست زیبا بادوپای کودکانه فکرمن این ست اکنون گرچه کودک نیستم من من بزرگم؟کوچکم؟نه!پس خدایا کیستم من؟!
دریای آرام به ملایمت در زیر آسمان وپرتو جان بخش آفتاب موج می زند،امواج کوچک و بزرگ برقله ی یکدیگر سوار شده وبه طرف ساحل هجوم می آورند.بدنبال آن خطوط گوش ماهی در روی ساحل باقی می ماند.کوچک ترین لکه ی ابری در دامن نیلی رنگ آسمان دیده نمی شود... دردامن آسمان،کوچک ترین لکه ابری دیده نمیشود،اما آسمان دل من ابری ست...ابری ترین روزهایش را می گذراند..اما همچنان صدایی در ذهنم میپیچد"این انتخاب ... " از حسرت خوردن گذشته بی زارم...پس به آینده فکر میکنم.. پشت این لبخند دردی نهفتست که با خیال پردازی هایم درمان میشود... خودم خواستم پس تا آخرش میروم.. هدف امروزم با یک ماه پیش متفاوت است..تازه اول راه است.. میگویند از این به بعد رنگ دنیا عوض میشود..واین رنگ و این روزها بعدا بعنوان خاطرات کودکی یاداوری میشود....اما من دوست دارم که بماند نه اینکه برود تا یاداوری شود......اینکه از این به بعد توی این دنیای مجازی باشم یا نباشم،دلیل نمی شود که من اینجا را فراموش کنم،یا رنگ دنیایم را تغییر دهم...میخواهم همیشه سبز ببینم..به سبزی دنیای کودکی ودنیای پاک عموی مهربانم... افلاطون میگوید : هر وقت نتوانستی کسی را فراموش کنی بدان هنوز در خاطرش هستی.. دنیای قشنگم هیچوقت هیچوقت فراموشت نمیکنم پس تو هم فراموشم نکن... میخوای برات گل بیارم گلتو تو گلدون بذارم میخوام میخوام چرانمیخوام میخوای باهام بازی کنی بشم شریک شادی هات یاوقتی خیلی خسته ای قصه بگم یواش برات میخوام میخوام چرا نمیخوام میخوای بامن حرف بزنی سنگ صبورتو بشم یاوقتی غصه داری تو بار غمت رو بکشم نمیخوام نمیخوام چرا بخوام؟! میخوای شبا تو آسمون ستاره تو بدم نشون باهمدیگه نگاه کنیم به ماه خوب و مهربون میخوام میخوام چرانمیخوام
پس بده دست دوستی دیگه نگو تنهاهستی نکنه یه وقت ببینم که عهدتو شکستی دست علی یارماست خدانگهدارماست کنارهم میمونیم تاوقتی دنیا دنیاست...!!! پ ن ۱: از هفته بعد ساکن یکی از شهرهای شمالی میشم...(الان این طرف شمالم...بعدش میرم اون طرف شمال!!!)شهری که فاصله ی کوچه ها وخیابوناش تا دریا فقط چند قدمه... پ ن۲: از هفته ی بعد تازه درس خوندن شروع میشه و روزای دبیرستان وکنکور میشه روزهای خوش زندگی!!!!!!! وبرای اینکه ازاین دنیای قشنگ فاصله نگیرم باید خیلییییییییییی درس بخونم...چون...به عشق تخصص اطفال میخوام این۷سال و بخونم... عمویی جون مهربونم قول قول قول قول قول قول پ ن۳: دینگ دینگ دینگ "عموییییییی...یادتون باشه وقتی خونه ی کله قندی رو میخونین،داره تو یکی از شهرهای شمالی سیل میاد! چون این جانب توپولوی کوچولو ، دلش برای خونه کله قندی شون تنگولیده....پس از این به بعد شعر خونه کله قندی خطرسازمیباشد!! عمویی روزایی که میخواین این شعررو بخونید قبلش به هواشناسی شمال لطفا اطلاع بدین...اینجوری میتونن از سیل اشک های بچه های کوچولوی دانشجو جلوگیری کنن!(خشن نیگام نکنین!!!اصلا منظورم خودم نیستااااااا..اصلا ..اصلا...!!!!!!!!) " باتشکر مدیریت دانشگاه! برای کسب اطلاعات بیشتر لطفا کلیک کنید!!!!
پ ن۴:عموی مهربونم ابجی های گلم:اگه حرفی زدم یا کاری کردم که ناراحتتون کردم و دل کسی رو شکوندم حلالم کنین...این۵سال چه وقتی وبلاگ داشتم و نداشتم ..خاطرات خیلی زیادی واسم موند...خاطراتی که هیچوقت فراموشش نمیکنم! پ ن۵:گفتم از حسرت خوردن گذشته بیزارم!! انگار بد منظورمو رسوندم! منظورم وبلاگم نبود که !!!!! انتخاب رشته مو گفتم!!! پ ن۶: خدایا!کمکم کن اگه یه روزی, یه وقتی,یه جایی, یه چیزی رو شکوندم اون یه چیز دل نباشه... پ ن ۷:خدایا تقدیرم را زیبا بنویس،کمکم کن آنچه را تو زود خواهی من دیر نخواهم و آنچه را تو دیر خواهی من زود نخواهم... پ ن ۸:و اما!!!! یه آهنگ خودمو ژاله!!!خشن نیگام نکنین..گناه دارم گلهای باغ زندگی بچه هان باغبون این باغ,مامان وبابان مامان وبابا قربون زحمتاتون توباغ پرگل بهشته جاتون دوستتون دارم خیلی زیاد ازاینجاتابه آسمون به خدای مهربون می سپارمتون سلامت وتندرست باشید
۳۰مهر۸۹:سلام!۲۷مهر اولین مسافرتم به خونمون بود...!وای که چقدر دلم براتون تنگ شده بود.. ۱۰روز ازرفتن به دانشگاه گذشت و تعطیلی۴روزه پیش اومد وهمه بچه هابرگشتن خونه کله قندی شون...خیلی خیلی درسها سخت وزیادن!! همه استادا میگن راه وحشتناکی درپیش دارین!!!!!!!همه فقط مارو میترسونن!!! ببخشیدکه وقت نکردم به کامنتاتون جواب بدم..شرمنده....فرصت نشد که زیادبیام نت..فرداهم دارم برمیگردم... ازهمه تون یه دنیاممنون...خیلی مهربونین..ممنون ممنون...اجی نرگس عزیز واجی مریم جونم که همیشه باحرفاشون بهم روحیه میدن...اجی طیبه نازنینم که بخاطراینکه نمیتونم برنامه عمو رو ببینم واسم ضبط میکنه...و ازدعاهاومهربونی های همه تون یه دنیا ممنون...خدانگهدارهمه شما .. عموی مهربونم دلم براتون خیلی تنگ شده...خیلی خیلی زیاد...زیاد...زیاد...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم مهر 1389ساعت 0:20 توسط رامینا |
|
|
بنام خدای مهربون
سلام عموجونم خوبین؟خوشین؟سلامتین؟ دیشب رفتم سراغ صندوقچه ی خاطرات
آی آدما آی آدما واجبه که کمک کنید درقفل برنامه رو به روی هم واکنیم واجبه که صدا کنیم کارگردان برنامه رو... . . (یادتونه شعرمال کیه؟
ساعت۳...دوم فروردین۸۳
اینم مال سال۸۲...شعر می سرودماااااااااا عموپورنگ خیلی خوبی تو دوست بچه هایی تو مجری های دنیا رتبه ی اول داری (خوبه قافیه داشت یه کم!)
مامان بابادوسِت دارم..سرمو روپاهات میذارم... زیرنویس هم داره...اجرای اول۱۸آذر۸۲...
واکنون مسافری ارهند! عمویی خونده بودن..ولی راستش اون قسمت رو یادم نمیاد خودم!
وباز ازسروده های بنده!
آهای آهای مهمونیه مهمونی عموپورنگ
البته عرض کنم خدمتتون ...منظورم از دیشب... که رفتم سراغ خاطرات ساعت قبل از۹شبه!قابل توجه عمویی و اجی نرگس و اجی شیوا
اینم شعر درقندونٍ...منوصبا برعکسشو سروده بودیم.. اینم شما ودرقندون لب خندون!!! ببخشیییییییییییید درنمکدون چشم گریون این صفحه دفترخاطراتمو هم پیداکردم که20 آذر82زنگ موسیقی نوشته بودیم....خط همکلاسی م فاطمه ست! وایییییی من همش تو گروه سرود بخاطر قد رعنام جلوٍ جلو بودم!!! اون روزم این اهنگو بهمون یاد داده بودن... واینم آهنگ همون صفحه!!! البته پخش زندش یه چیز دیگه ست! یه بار با سازدهنی و بلز...یه بارم با کیبورد و بلز... راستی!ماه رمضون بود من همش نفس کم میاوردم واسه همین با ساز دهنی من وسطش قطع کردم! حدود یه ماه پیش بود،..توی بهترین استدیو ی ضبط صدا... گرگان! اتاق بنده! چه روزی بود...ما۲تاییمون اروم....
راستی!!!! ۲تا آهنگ دیگه هم مونده
عمویی عمویی سرتون رو نزنید به دیوار!!!!! ببخشید آهنگاتون رو هم خراب کردم! ولی من اینا رو واسه دوستای مدرسه م هم میزدم! یادش بخیر...یادش بخیر...ازهمون بچگی من فورا میزدم زیر گریه! اینجاتالارفخرالدین اسعد گرگانی ست! سال۸۴...! عمویی هم فک کنم تاحالا اینجا برنامه داشتند. منم رو همون سن رفتم ارگ زدم اینجامسابقه بود وبنده اون بالا زدم زیر گریه! خیلیییی ضایع شدم! از۶سال تا۳۰سال اون روز اجرا داشتن! تنها کسی که گریه کرد من بودم! اینجارونخونین بداموزی داره! بعداز مسابقه اونقد گریه کردم دفتر و کتاب نت مو.همونجا توی تالار پاره کردم! دقیقا کارایی که واسه کنکورهم انجام دادم!!!!!!!! (البته بعدا روز اعلام برنده ها به اجبار مامان پاشدیم رفتیم...!دوم شدم! ولی مهم این بود که اگه عمو واقعا اونجا قبلا برنامه اجرا کرده بودن..منم همونجا ارگ زدم!
حالا! هرکی شکلک دراره شکل عروسک دراره! ۱ ۲ ۳
من سمت راست نشستم!
هرکی شکلک دراره شکل عروسک دراره! ۱ ۲ ۳
بازم معذرت ...به بزرگی خودتون ببخشیدم.. خب...من برم بخوابم ساعت یکم از۹گذشته! دوستتون دارممممم موفق باشید دست علی یارتون خدانگهدارتون
۱۴مهر۸۹:امروزبا آجی عاطفه صحبت کردم...واسه همه خیلییییی سلام رسوند وگفت بگم دلش برای همه تون یه ذره شده...!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم مهر 1389ساعت 0:45 توسط رامینا |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
عموپورنگ که شروع میشه
کنار تلویزیون می شینیم تو چشمای عموپورنگ یه آسمون می بینیم تو آسمون چشماش می شیم مثل کبوتر با شادی و با خنده آهسته می زنیم پر سلام رامیناهستم... 8/6/1385 وبلاگمو تاسیس کردم.....امیدوارم بتونم دوست خوبی براتون باشم.. دوستي يك حادثه است و جدايي يك قانون پس بياين حادثه آفرين باشيم وقانون شكن.... ×××التماس دعا××× |
| آرشیو موضوعی |
|
بهتر نه!بهترین عموی دنیا |
|
RSS
|